تبليغاتX
کلبه جنگلی
 جهان آهنگ او را دارد..تصمیم تو چیست؟
به راستی ما کجاییم؟

ذره ای کوچک به نام اتم هسته ای گردش

پیرامونش سیاره منظومه کهکشان دنیایی در تکاپو

به راستی ما کجاییم؟

 گردش الکترون اتم ماه زمین هر سیاره با قمرش به گرد خورشید

کهکشان نیز سیر میکند...

به راستی ما کجاییم؟

|+| حرفای کیه؟ سحر در جمعه سوم خرداد 1387  |
 خبر................
سلام به همه ی فرشته های بلاگ فا

تا آخر امتحانات اینترنت تعطیل

تابستون نظراتونو جبران می کنم..........

|+| حرفای کیه؟ سحر در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387
 مشیری

به پيش روي من،

تا چشم ياري مي كند،

درياست چراغ ساحل

آسودگي ها در افق پيداست

درين ساحل كه من

افتاده ام خاموش،

غمم دريا، دلم تنهاست .

وجودم بسته دزنجير

خونين تعلق ها ست

خروش موج،

با من مي كند نجوا،

كه : - « هرل كس دل

به دريا زد رهائي يافت

كه هر كس دل

به دريا زد رهائي يافت ... »

مرا آن دل كه بر دريا زنم،

نيست ز پا اين بند

خونين بر كنم نيست ،

اميد آنكه جان خسته ام را ،

به آن ناديده ساحل

افكنم نيست

فلسفه حيات

موج ز خود رفته رفت

ساحل افتاده ماند

اين، تن فرسوده را

پاي به دامن كشيد

و آن سر آسوده را

سوي افق ها كشاند

ساحل تنها، به درد

در پي او ناله كرد

موج سبكبال من

بي خبر از حال من

پاي تو در بند نيست

بر سر دوشت، چو من،

كوه دماوند نيست

هستم اگر مي روم

! خوشتر ازين پند نيست

بسته به زنجير را

ليك خوش آيند نيست

ناله خاموش او،

در دلم آتش فكند

رفتن؟ ماندن؟ كدام؟

اي دل انديشمند

گفت : - (( به پايان راه،

هر دو به هم مي رسند

عمر گذر كرده را

غرق تماشام شدم

سينه كشان همچو موج،

راهي دريا شدم

هستم اگر ميروم،

گفتم و رفتم چو باد

تن، همه شوق و اميد،

جان همه آوا شدم

بس به فراز و نشيب،

رفتم و باز آمدم،

زآنهمه رفتن چه سود؟

خشت به دريا زدم

شوق در آمد ز پاي،

پاي درآمد به سنگ

آن نفس گرم تاز،

در خم و پيچ درنگ

اكنون، ديگر، دريغ،

تن به قضا داده است

موج ز خود رفته بود،

ساحل افتاده است

زمان در خواب و دريا قصه پرداز

خيالم در بلندي هاي پرواز،

ز تلخي هاي پايان، مي رسيدم

به شيرين شگفتي هاي آغاز

مشيري

|+| حرفای کیه؟ سحر در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387  |
 کلبه جنگلی

کلبه ی جنگلی

 

|+| حرفای کیه؟ سحر در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387
 شکل
خودتون برین ببینین چه خبره...................

به ۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰نفر از عزیزاتی که از اینا بفرستن به قید قرعه جوایز نفیسی اهدا خواهد شد...الکی گفتم


ادامه مطلب
|+| حرفای کیه؟ سحر در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387  |
 قطاري كه به مقصد خدا مي رفت...
قطاري كه به مقصد خدا مي رفت

 لختي در ايستگاه دنيا توقف كرد

و پيامبر رو به جهانيان كرد و گفت:مقصد ما خداست

كيست كه با ما سفر كند؟

كيست كه رنج و عشق توامان بخواهد ؟

 كيست كه باور كند دنيا ايستگاهي است تنها براي گذشتن ؟

قرن ها گذشت اما از بيشمار آدميان جز اندكي بر آن قطار سوار نشدنداز جهان تا خدا هزار ايستگاه بود. در هر ايستگاه كه قطار مي ايستاد ، كسي كم مي شد قطار مي گذشت و سبك مي شد ، زيرا سبكي قانون راه خداست

 قطاري كه به مقصد خدا مي رفت، به ايستگاه بهشت رسيد

 پيامبر گفت اينجا بهشت است .

مسافران بهشتي پياده شوند،اما اينجا ايستگاه آخر نيست . مسافراني كه پياده شدند ، بهشتي شدند .اما اندكي ،باز هم ماندند ،قطار دوباره راه افتاد و بهشت جا ماند.

آنگاه خدا رو به مسافرانش كرد و گفت : درود بر شما ،راز من همين بود .آن كه مرا ميخواهد ، در ايستگاه بهشت پياده نخواهد شد . و آن هنگام كه قطار به ايستگاه آخر رسيدديگر نه قطاري بود و نه مسافري ...

|+| حرفای کیه؟ سحر در جمعه ششم اردیبهشت 1387  |
 جهنم ده بیتن گول (سوری)

بیر آدامسیز سوری آدلی،الی باغلی،دیلی باغلی!

سوری کیمدور؟ سوری بیر گولدی جهنمده بیتیبدور

 سوری بیر دامجیدو  گوزدن آخاراغ اوزده ایتیبدور

 

سوری یول یولچیسیدور اَیریده یوخ دوزده ایتیبدور

 

سوری بیر مرثیه دور اوخشایاراق سوزده ایتیبدور

 

او کونول لرده کی ایتمیشدی ازلدن اودو گوزدنده ایتیبدور

 

سوری بیر گوزلری باغلی،اوزو داغلی،سوزو داغلی،اولوبهاردان هارا باغلی!

 

www.sabalanhafez.blogfa.com

 


ادامه مطلب
|+| حرفای کیه؟ سحر در جمعه ششم اردیبهشت 1387  |
 لیلی
لیلی زندگی کن
لیلی قصه اش را دوباره خواند
برای هزارمین بار ومثل هربار لیلی قصه بازهم مرد
لیلی گریست وگفت : کاش این گونه نبود
خداگفت : جزتو کسی قصه ات را تغییر نخواد داد
لیلی ! قصه ات را عوض کن . لیلی اما می ترسید
لیلی به مردن عادت داشت
تاریخ به مردن لیلی خو کرده بود
خدا گفت : لیلی عشق می ورزد تانمیرد
دنیا لیلی زنده می خواهد
لیلی آه نیست
لیلی اشک نیست
لیلی معشوق مرده درتاریخ نیست
لیلی زندگی ست
 لیلی ! زندگی کن
اگر لیلی بمیرد دیگر چه کسی لیلی به دنیا بیاورد ؟
چه کسی گیسوان دختران عاشق را ببافد ؟
چه کسی طعام نور را درسفره های خوشبختی بچیند ؟
 چه کسی غبار اندوه را ازطاقچه های زندگی بروبد ؟
 چه کسی پیراهن عشق را بدوزد؟
لیلی ! قصه ات را دوباره بنویس
لیلی به قصه اش برگشت
 این بار اما نه به قصد مردن
که به قصد زندگی
 وآن وقت به یاد آورد که تاریخ پربوده از لیلی های ساده گمنام..
عرفان نظر آهاری
|+| حرفای کیه؟ سحر در جمعه ششم اردیبهشت 1387  |
 فرشته و خدا

فرشته تصمیمش را گرفته بود.پیش خدا رفت و گفت:

  خدایا می خواهم زمین را از نزدیک ببینم.اجازه می خواهم و مهلتی کوتاه .

 

دلم بی تاب تجربه ی زمینی است.

 

خداوند درخواست فرشته را پذیرفت .

فرشته گفت:

تا باز گردم بالهایم را به شما می سپارم این بالها در زمین چندان به کار من نمی آیند.

خداوند بالهای فرشته را بر روی پشته ای از بالهای دیگر گذاشت و گفت :

بالهایت را به امانت نگاه می دارم اما بترس که زمین اسیرت نکند زیرا که خاک زمینم دامنگیر است .

 

فرشته گفت باز می گردم حتما باز می گردم,این قولی است که فرشته ای  به خداوند می دهد .

 

فرشته به زمین آمد و از دیدن آن همه فرشته ی بی بال تعجب کرد.او هر که را که می دید به یاد می آورد زیرا او را قبلا در بهشت دیده بود. اما نفهمید که چرا این فرشته ها برای پس گرفتن بالهایشان به بهشت بر نمی گردند؟

 

روزها گذشت و با گذشت هر روز فرشته چیزی را از یاد برد.

و روزی رسید که فرشته دیگر چیزی از آن گذشته ی دور و زیبا به یاد نمی آورد نه بالهایش را و نه قولش را.

فرشته در زمین ماند . فرشته هرگز به زمین بر نگشت ...

عرفان نظر آهاری 

|+| حرفای کیه؟ سحر در جمعه ششم اردیبهشت 1387  |
 اس ام اس
.                                                                                    

.                                                                                    

 .                                                                                    

میگن لبخند ربطی به مرگ نداره ولی تو بخند ببین چطور واست میمیرم

|+| حرفای کیه؟ سحر در جمعه بیست و سوم فروردین 1387  |
 
 
بالا